والا به خدا این حنا دختری در مزرعه هم برا اوقات فراقتش 4 تا برنامه فان داشت
که ما اونم نداریم... خدا به سر شاهده ... مردم از بیکاری... اینترنت زده شدم
این پریا هم که همش عشق و صفا و صمیمیت و مهمونی و صله ارحام..تولد و عقد و عروسی ..هلو پارتی و گود بای پارتی..چه طوری پارتی.....نمایشگاه و کنسرتو و خونه ی خاله و خونه ی عمه و عمو و دایی و ... اه اه اه
از حق نگذریم... هی بیچاره میگه بیا بریم این ور و اون ور ها...من حوصله ندارم
شیوا
هم که اون سر دنیاس...نگین هم که یاد ها و خاطره ها راه انداختههمه سی دی هاشو نشسته ام پی تری میکنه
سایر وابستگان هم که در سفر هستن.. ای بابا
شدم عین پیرزن خله ! هی غر میزنم... هی غر میزنم... ؟
همه یار و همدمم شده این سوییتی خال خالی...نام سگی با خال های قاطی پاتی
البته متکلم وحده من بودم...؟
کوروواسی کجاس؟
بوسنی و هرزگوین نزدیک فلسطینه ؟
شوروی برف میاد ؟
کومونیست همون تروریسته ؟
یعنی مامانه من اگه منو به اندازه ی یک اپسیلون پریا دوست داشت من الان نوبل گرفته بودم..همچین مامانم از اون طرف خونه داد میزد بازش کن درو بازش کن درو پریاست...که انگار ویوین لی پشته دره...همینطوری مامانم به سان این آدم هیستریک ها تو پوسته خودش نمیگنجید
من الان یه عمره به این خال خالی میگم سوییتی ...صداش که میکنم نیگامم نمیکنه...همچین که پریا از در وارد شد از تو راهرو گفت چه طوری قاسم خال خالی؟؟
یعنی سوییتی چهار نعل یورتمه میرفت به سمته منبع صدا..اصلا کسی حاضره سرپرستی سوییتی(قاسم جدید) رو قبول کنه؟؟؟..والا دروغ چرا ما اینو خریدیم جلو مردم صداش کنیم سوییتی...کلاس و آره واینا..میترسم از قاسم هم تنزل پیدا کنه...حالا پریا میگه این قاسم بهش نمی یاد ...باید بگردم یه اسمه دیگه واسش پیدا کنم..یعنی خدایا به من و سوییتی شاید هم قاسم رحم کن...
هیچی دیگه من و پریا و مامانم نشستیم 5-6 دست رامی باز کردیم ...که خداییش این همه مامانم و پریا جر زدن آخرش من بردم
جرزن ها پول باختشونم ندادن..به هر حال این فقط درمان موقت بود... چون الان بازم خوصلم سر رفته
پ.ن= اهورا منو تو رودربایستی انداخت بعد از یک قرن و اندی به روز کردم...رفقا برید به وبلاگه خیلی خیلی بار معنوی دار اهورا سر بزنبد...جدی میگم...به درد هر 2 عالمتون میخوره..نه جدا از شوخی کسی هستش که آرشیوشو کامل خوندم
دوما یه بنده خدایی پا شده یه پسته طولانی زده این هواااااااااااااااااااا.....در مورد یکی از بانوان وبلاگ نویس..اصلا دروغ چرا در مورد همین پریای خودمون..البته پسته این برادر درگیر درباره ی آخرین پسته خانم پریاست..یعنی اگه با دو تا چشمه خودم نمیدیدم باور نمیکردم البته بهتره که آدم نبینه واقعا آدم ناراحت میشه...
این برادرمون نوشته::::من این بانوی وبلاگ نویس رو نمیشناسم..اما با توجه به اینکه همیشه پست هاشون رو دنبال میکنم..البته به صورت خاموش..و وبلاگشون هم الحمدالله خواننده زیاد داره..گفتم که یک پست به این خانم اختصاص بدم که بلکه بخونن و اصلاح شن من میخواستم از این خانم پریا بپرسم؟؟شما که می یای و میگی حقوق زنان.. هیچ میدونی که زن هایی مثله شما که خودشون رو هزار جور بزک میکنن و میرن تو خیابون(البته من نمیدونم این برادرمون از کجا فهمیده پریا بزک میکنه میره خیابون یا نه؟؟؟) باعث انحراف مردهای جامعه میشن...زن اگه با چادر بره بیرون و هیچ مشکلی هم نداشته باشه مردم جرات ندارن بهش نگاه کنن...پس اول برید وضع خودتون رو درست کنید بعد بیاید تو وبلاگا درباره ی حقوق زنان بنویسید..در ضمن خانم پریا بنده با اطمینان میگم که 99% از بانو های وبلاگ نویس مثله شما هستن...شما اصلا میدونی که همین دانشگاهی که داری درس میخونی و یکی از بهترین دانشگاه های ایران هستش توسط پول دولت ادره میشه..ماشالا از بس پر رو هستی که به قول خودت هارتو پورت میکنی و از دولت عیب میگیری؟؟یادم نرفته نزدیک انتخابات لوگوی میرحسین رو گذاشته بودی بالای وبلاگت؟؟؟چقدر بهت دادن که اون لوگو رو بذاری؟چقدر بهت میدن که اینقدر ظریف تو کنایه از دولت انتقاد میکنی؟؟؟؟
................................................................
و اما جواب من=خب دوستان این برادرمون حرف های دیگه ای هم زده که آدم شرمش می یاد بگه من به زور آدرس وبلاگه این آقا رو گرفتم رفتم دیدم..میدونم که اگه این پست رو انتشار بدم پریا کلی دعوام میکنه و اصلا دوست نداشت کسی مطلع شه ولی واقعا یه لحظه احساس بدی کردم اونقدر بد که با تمام این که میدونم پریا ناراحت میشه ولی باز نوشتم...شاید چون درباره ی کسی حرف زده که خیلی خوب میشناسمش..آقای محترم اون لوگوی انتخاباتی مجانییه ..می ری کدش رو برمیداری میذاری تو وبلاگت..خیلی ها هم این کاره کردن از جمله خود من...در ضمن اگه آقای میر حسین اونقدر پول داشت که به ملت بده و سیب زمینی داشت که پخش کنه..الان امثاله تو سوراخ موشو میخریدن
در مورد دانشگاه هم برادر من ..اگه این خانم تو فلان دانشگاه درس میخونه همش حاصل تلاش های خودش هست ..همین خانم که شما اینطوری بهش توهین میکنی از هر کدوم از استاد های اون دانشگاه بپرسی میشناسنش از ترم اول تا ترم آخر..بچه های انترن و تخصص همین خانمی که شما اونجوری تو وبلاگت در قسمته انتهایی با الفاظ رکیک مورد خطاب قرار دادی ..اگه روزی بیمارش بشی با چه مهربانی و تلاشی درمانت میکنه..همین خانمی که شما 3 ماهه به اسمه ناشناس براش الفاظی رو کامنت میذاری که همش نشان از یه بیمارییه جنسی خطرناک توی شما میده...3 ماهه که آدرس وبلاگت رو داره...3 ماهه که با بعضی از کامنت هات بغض میکنه..3 ماهه که میخواد وبلاگ نویسی رو متوقف کنه..3 ماهه که توهین میکنی ولی آیا فقط یک بار فقط یک بار به خاطر می یاری که این خانم با این که تمام این 3 ماه آدرس وبلاگت رو داشت حتی حرف توهین آمیزی به تو زده باشه؟؟؟؟؟واقعا یادت می یاد؟؟؟من از پریا دفاع نمیکنم اما واقعا جرمش چیه؟؟؟جرمش دفاع از یه کاندیداست..جرمش آزاد حرف زدن..جرمش بیان واقعیته..یعنی واقعیته جامعه اینقدر تلخه که حتی دوست نداری بشنوی؟؟؟
جرمش اینه که نوشته هاشو دوست دارن؟؟؟؟جرمش اینه که تو کنسرت اخیر که به عنوان تک نواز گروه معروفی مثله فلان گروه بود ...اونقدر جرات داشت که جلوی اون همه تماشاگر جلوی اون همه آدم وقتی کل سالن ساکت بود.. و شروع کرد به ویولن زدن دسته راستش رو دیدم که یه دستبند سبز قطور پهن بهش بسته شده بود...یادم می یاد حتی تماشاچی ها هم از اون همه جرات به وجد اومده بودن ..حالا هر چقدر میخوای بیا و چرت و پرت بگو..حالا احساس میکنم خالی شدم..هر چقدر هم پریا با من دعوا کنه ولی من راحت شدم..پریا ازت میخوام که بلاگ نویسی رو متوقف نکنی و محکم محکم بنویسی مثله همیشه..حتی به اینجور وبلاگ ها نگاه هم نکن ..راستی این دوستمون 3-4 تا بانوی وبلاگ نویسه دیگه رو هم مورد خطاب قرار داده بود...که من نمیشناسمشون ولی میدونم که اون ها هم با تمام سختی ها مینویسن و اجازه نمیدن افکارشون حبس شه...دوست داشتم از این موج نو بلاگر ها ..بانوانی که مینویسند و خوانده میشوند تشکر کنم..اصلا زن و مرد ندارد به تمام وبلاگ نویس هایی که به دور از تعصب مینویسند ...اصلا این پست برای تمام بلاگر های دوست داشتنی دنیای وبلاگستان ..آنهایی که امیدوارم چراغ خانه های مجازیشان هیچ وقت خاموش نشود...
میدونم این پسته ربطی به من و آقای نبات نداشت اما واقعا رو دلم سنگینی میکرد
پریا خواهشا شاکی نشو..گاهی آدم بدجوری ناراحت میشه
یه شهید ناکام
این درست نیست که من و پریا گوشیه آقای نبات رو چشم زدیم
این دروغه کا ما دعا کردیم گوشیه آقای نبات خراب بشه
اینا همش تهمته
درسته آی فون اپل آقای نبات از گوشی های ما بهتر بود
ولی ما حسود نیستیم
درسته من هیچ وقت نتونستم با گوشیه آقای نبات کار کنم
ازش بدم می یومد
ولی دوست نداشتم بمیره
من و پریا بدجنس نیستیم
آقای نبات عصبانیه
آخه گوشیش روی من دایورته
همه چی از دیشب شروع شد
رفتیم خونه ی پریا اینا
من گوشیه آقای نبات رو گذاشتم بغل سینک
به من و پریا چه اونجا خیس بود ها؟
به ما چه گوشیه آقای نبات ۵ دور کرال سینه رفته بود
به ما چه می شد به جای قمقمه ازش استفاده کرد
به ما چه آقای نبات دو ساعت به گوشیش احتیاج پیدا نکرد نرفت سراغش
وقتی رفت گوشیش رو برداشت هنگ کرده بود
کوشی رو ازش گرفتیم خشک کردیم و سیم کارت و مموری رو براشینگ کردیم واسش
ولی دیگه روشن نشد
بمیرم واسه دل داغ دیده ی آقای نبات
امروز میخواست بره قبضشو بده
تا صبح هم هی من و پریا خندیدیم
هی آقای نبات شیون کشید
پریا هی میزد به گوشیش میگفت گوشییه خوبی بوده
البته این کارو با اقتباس از افرادی میکرد که تو قبرستون میزنن پشت مرده میگن این آدم .. آدم خوبی بوده
به آقای نبات قول دادم که ۱۳ بهمن که سالگرد دوستیمونه یه ۱۱۰۰ چراغ قوه دار واسش بخرم:)) آقای نبات هی حرص میخوره
خداااااااااااااایا بهش صبر بده